مؤلف مجهول

16

تحفه ( در اخلاق و سياست ) ( فارسى )

چون مقريان خوش الحان بر اغصان و اشجار آن از اوراق خلاف آيات وفاق را مكرر . شاه حكايت نيشكر در ميان آورد . زال زمين بوسه داد و گفت اين حكايت كه عرضه داشته‌اند مطابق واقع است . ملك فرمود كه خواهم تا شهادت روايت ببيّنت رؤيت مؤكد گردد . زن قدح برداشت و نيشكر بيفشرد ، قدح پر نشد ، در عدد ديگر ضمّ كرد وفا ننمود . ملك متعجب شد گفت اى زال اين چه حالتست ؟ زال گفت مگر ملك قصد كرد كه اين بستان بستاند ؟ ! ملك را از اين سخن انتباه حاصل شد و با خدا عهد كرد كه دامن عهد [ 11 ر ] خود از لوث او حال چنين احوال صيانت نمايد . پس زال را گفت ديگرباره عصر كن ! چون بيفشرد با حالت اول رفته بود . ملك را چون دعوى اين معنى ببيّنت شهود بتحقيق انجاميد ، توهّم بتلطف بيشتر از پيش زال زايل كرد . پس او را بانواع اكرام شرف اختصاص ارزانى فرمود ، و التزام نمود كه باقى عمر طريق مستقيم عدل و نصفت مسلوك دارد و رايت معدلت عامّ و عاطفت تامّ بر محدّب فلك بر - افرازد و آيت شفقت و مرحمت بكلك شهاب بر ورق چهرهء آفتاب بنگارد . و اين قصه موجب اغتنام نعمت و مستدعى انتظام او شد . حكايت بزرگى حكايت كرد كه در اسكندريه خليجى بود كه چندان ماهى بر سر آب آمدى كه بدست كودكان دامان پر كردندى ، و اهل آن نواحى از آن ماهى در آسايش بودندى . حاكم وقت آن را در عداد اموال درآورد و ضريبه و قانون نهاد ، و نواب مرتب كرد ؛ اصطياد ماهى چون ارتكاب مناهى بر وشمهء تحريم موسم گردانيد و تهديد و تشديد نمود . آن خليج از ماهى